برای یه پسر همیشه سربازی به عنوان یه سد دیده میشه. سدی که مانع پیشرفت میشه. به قول یک دوست ممکنه من اون دو سال رو اگر سربازی هم نباشم همش رو بخوابم، هیچ کاری نکنم ، دقیقا به معنای دقیق کلمه به بطالت بگذرونم اما بازم از سربازی بهتره. حتی ممکنه توی اون دو سا هیچ پیشرفتی هم نکنم. اما همین که کاری از دستت بر نمیاد و مجبوری فقط گذران عمرت رو تماشا کنی آزاردهنده خواهد بود.

فرار از سربازی

شاید برخی از پسرا برای فرار از سربازی و به تعویق انداختن اش دانشگاه برن، پروسه ی درس خوندن رو کش  بدن و با خودشون فکر کنند زرنگ هستن، اما به بالاخره وقتی که ببینن چقدر از زندگی عقب افتادند، مثل من به اشتباه شون پی می برند. 





و ماجرا سربازی رفتن سخت خواهد شد اگر

متاهل باشید، وارد فضای کسب و کار شده باشید و ... توصیه موکد من این هست که هر چه زودتر با غول سربازی مواجه بشید و پشت سر بذاریدش. یه تیکه چوب کوچک که سر راه یه جویبار قرار بگیره کم کم بزرگ میشه و اون جویبار رو به دو شاخه تقسیم میکنه. پس نذارید سربازی تبدیل به سد بشه و جویبار زندگی تون رو از مسیرش منحرف کنه.